تبليغاتX
مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی♥

مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی♥

در این دنیا همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم امیدوارم سالی پر از خوشی و سلامتی باشه
نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 0:56 توسط هستی| |

برای دوست گرامی من و.. که در کامنت ها مطلبی نوشتن

مرا شمیم حضورت کافیست

دگر نیاز به امدن و قهوه خوردن نیست

 

 

برای جوکر کسی که در نظرات نوشته بود  نوشتن رو متوقف نکن

باید بگم نوشتن رو خیلی وقته متوقف کردم هر چند وقت یک بار فقط جملاتی کوتاه به ذهنم میاد و می نویسم

و اینکه چرا انقدر جدی اگه اشتباه نکنم باید بگم هیچ وقت احساسات رو نمیشه سرسری گرفت

-----------

برای ....

 

بغض و غصه را ستاره و ماه کافی نیست

درد را کوه میخواهد تحمل کردن

گریه را شانه ای برای گریستن

 

نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن1390ساعت 23:33 توسط هستی| |

روزهای خوش ؛روزهای شاد

روزهای بودن تو؛روزهای دیدن تو

ای بهانه من، لحظه لحظه های عمر من

روزهای خوش؛روزهای بودن توست

نوشته شده در دوشنبه 26 دی1390ساعت 21:25 توسط هستی| |

گیجم؛صدای تو میان این اوهام ،طنین زهرخند غمی است جاودانه

گیجم؛خیال تو کنار این خاطرات پژمرده،بسان سایه ایست ترک خورده

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 22:2 توسط هستی| |

قلبم شکست؛خندیدی

خندیدی؛گریستم

گریستم به قلب شکسته ام؛خندیدی به تکه های دلم!

خندیدی و من  گریستم از خنده ات

چرا که قلب من شیشه عمر تو بود!

نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت 18:23 توسط هستی| |

تو خیال بودی و دیدنت امیده من

امیده من؛خیاله من؛بیا دوباره در کناره من

نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1390ساعت 20:25 توسط هستی| |

به ماه تولدم رسیده ام

و تو هنوز نیامدی!!

شاید منتظری

به ماه مرگم برسم و بیایی!

نوشته شده در پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 22:4 توسط هستی| |

سلام به همه دوستانی که به این وبلاگ سر می زنن و نوشته هام رو می خونن

سال نو رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی باشه

از نظراتتون منو محروم نکنین

تشکر

نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 23:27 توسط هستی| |

ننوشتم از تو

ننوشتم از خودم

چرا؟

پرسیدم از خودم

پرسیدم از تو

بارها!

ترسیدم از تو

ترسیدم از خودم

بارها

نالیدم از خودم

نالیدم از تو

چرا؟

تکرار می کنم

چرا  ؟ بارها!

بارها!  چرا؟

نوشته شده در شنبه 14 اسفند1389ساعت 23:36 توسط هستی| |

نگفتم؛ننوشتم؛نخواستم به یادت باشم ولی نشد!

می گم و می نویسم و میخوام که به یادت باشم!

نوشته شده در یکشنبه 26 دی1389ساعت 7:20 توسط هستی| |

دلتنگ تو ام ،با یاد تو ام دور از تو و در یاد تو ام
نوشته شده در یکشنبه 16 آبان1389ساعت 10:41 توسط هستی| |

گفت: درد را از هر سو که بخوانی درد است

گفتم: درد را چه بخوانی چه نخوانی درد است!

نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 16:19 توسط هستی| |

من خسته از من
تو خسته از من
دنیا خسته از من
ولی
میان این همه خستگی
من دلبسته تو
تو خسته از من!
نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 18:27 توسط هستی| |

اینو برای من ( کسی که در نظرات شخصی برام مطلب نوشت می نویسم)


منی که دلم چون حصار پرنده ای است مردنی !

برای من که غمم مثال عشق پرستیدنیست

حضور این همه تنهایی بهانه ای است ستودنی

که میان من و یاد تو پرند ه ای است مردنی!



نوشته شده در پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 9:47 توسط هستی| |

شرمنده از همه دوستان که اینجا رو دیر به دیر آپ می کنم

راستش بعضی وقتا ذهنم از نوشتن خالی میشه ولی هر وقت چیزی به ذهن و قلبم برسه همینجا میذارم

 

نوشته شده در شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 9:58 توسط هستی| |

عزیزه دلم تو را میان این همه تنهایی به قدر نفس دوست میدارم.
نوشته شده در شنبه 29 اسفند1388ساعت 19:39 توسط هستی| |

هرگز به یاد جدایی نبوده ام

به یاد فاصله ها هایی که تو را از من خواهد گرفت

هرگز در اندیشه تنهایی نبوده ام

در اندیشه لحظه هایی که بدون تو پایان خواهد گرفت

 

ولی چه سود که  تقدیر مرا همیشه دچار هرگز ها کرد.

نوشته شده در شنبه 3 بهمن1388ساعت 10:33 توسط هستی| |

پناهگاه من آغوش گرم توست که پر است از نداشته های زندگی ام .

نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 22:12 توسط هستی| |

دلگیرم از تویی که بی من خوشحالی

دلگیرم از منی که بی تو غمگینم

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 18:16 توسط هستی| |

شادم از داشتن خیالت

 

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 14:9 توسط هستی| |

بی نهایت ترین حس در طول روز ، حس خواستن توست.

نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 14:8 توسط هستی| |

روزنه های تار عنکبوت بسته این ذهن خسته را تنها حضور تو بیدار می کند.
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 20:41 توسط هستی| |

 

سال نو مبارك

 

خيالت را در آغوش ميگيرم و لحظه ها را با سكوت پر مي كنم

اين روزها همدم تنهايي من خيال زيباي توست

نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 22:23 توسط هستی| |

ديگر نخواهم گفت من و تنهايي

ديگر نخواهم نوشت من تنها هستم

ديگر از فاصله ها دلگير نخواهم شد

ديگر بدون تو بغض نخواهم كرد

چرا كه ديگر در اين دنيا زندگي نخواهم كرد

نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387ساعت 23:48 توسط هستی| |

دوباره تنهايي و من
دوباره من و ياد تو
دوباره تو و فاصله
دوباره فاصله و من
دوباره همه با هم به غيرمن و تو

نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 15:31 توسط هستی| |

چشمانم را می بندم تو می آیی همه جا تاریک است من تو را میان تاریکی پیدا می کنم.
چشمانم را می گشایم تو گم می شوی.

کاش چشمانم همیشه بسته بود!

نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 8:30 توسط هستی| |

 

  با هم بوديم ولي من بي تو و تو بي من اينك ما زهم دوريم و باز هم من بي تو و تو بي من

                            كاش:  هر دو صاحب يكديگر بوديم حتي دور از هم

نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 18:57 توسط هستی| |

ساده می گویم دلتنگت هستم ولی این غرور وفادار همچنان جای تو را برایم پر کرده است !
نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 1:17 توسط هستی| |

تو مرا می رانی و دیگری تو را می راند ما همه زمانی از دوست داشتن رانده شده ایم
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 0:1 توسط هستی| |

تکرار ،تکرار و باز هم تکرار. درمانده ام از این روزهای تکراری . روزهای تنهایی .روزهای بی تو در این کویر بی کسی همیشه تکراریست
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 0:38 توسط هستی| |